محمود بن على خواجوى كرمانى

13

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

13 [ اى ماه قيچاقى شبست از سر بنه بغطاق را ] ح اى ماه قيچاقى شبست از سر بنه بغطاق را * بگشاى بند يلمه و دربند كن قبچاق را در جاق خانان ختا كافر نمىكرد اين جفا * اى بس كه در عهد تو ما ياد آوريم آن جاق را شد كويت اى شمع چگل اردوى جان كرياس دل * چون مىكشى چندين مهل در بحر خون مشتاق را تاراج دلها مىكنى در شهر يغما مىكنى * بر خسته غوغا مىكنى نشنيده‌اى ياساق را در پرده از ناراستى راه مخالف مىزنى * بنواز بارى نوبتى چون مىزنى عشّاق را اى ساقى سوقى بيار آن آفتاب راوقى * باشد كه در چرخ آوريم آن ماه سيمين‌ساق را هر صبحدم كاندر غمش جام دمادم دركشم * چشمم به ياد لعل او در خون كشد آياق را سلطان گردون از شرف در پاى شبرنگش فتد * چون ماه عقرب زلف من بر سر نهد بنطاق را تا آن نگار سيم‌بر در وى وطن سازد مگر * بنگارم از خون جگر خلوتگاه آماق را نوئين بت‌رويان چين خورشيد روى مه‌جبين * گر زانكه پيمان بشكند من نشكنم ميثاق را گفتم كه يك راه اى صنم بر چشم خواجو نه قدم * گفت از سرشك ديده‌اش پرخون كنم بشماق را 14 [ مگذار مطرب را دمى كز چنگ بنهد چنگ را ] ح مگذار مطرب را دمى كز چنگ بنهد چنگ را * در آبگون ساغر فكن آن آب آتش‌رنگ را جام صبوحى نوش كن قول مغنّى گوش كن * دركش مى و خاموش كن فرهنگ بىفرهنگ را عامان كالانعام را در كنج خلوت ره مده * الّا به بزم عاشقان خوبان شوق شنگ را ساقى مى چون زنگ ده كآئينهء جان منست * باشد كه بزدايد دلم ز آئينه جان زنگ را پر كن قدح تا رنگ زرق از خود فروشويم به مى * كز زهد و دلق نيلگون رنگى نديدم رنگ را آهنگ آن دارد دلم كز پرده بيرون اوفتد * مطرب گر اين ره مىزند گو پست گير آهنگ را فرهاد شورانگيز اگر در پاى سنگى جان بداد * گفتار شيرين بىسخن در حالت آرد سنگ را آهوى چشمت با من ار در عين روبه‌بازى است * سرپنجهء شير ژيان طاقت نباشد رنگ را خواجو چو نام عاشقان ننگست پيش اهل دل * گ گر نيك‌نامى بايدت درباز نام و ننگ را